میون مه صبح رفت و جای پاهاش ، مونده روی ابر های آسمون تیره ام ...
دنیای پیچیده ... (حتما بخونین تا آخر) فکر میکردم ... فکر میکردم اگر با شما با زبان شعر سخن بگویم خواهید دانست حرف دلم چیست ... فکر میکردم با آن می توانم بر شما بگویم آنچه در روح و قلبم میگذرد چیست ... اما دانستم که ادعای ایران و ایرانی از شعر هیچ است و پوچ ... از بین شماها فقط نزدیک ترینتان به قلبم ... همان آهوی من ... میداند در شعر هایی که مینویسم چه میگذرد ... ولی دانستن او کافی نیست و من باید همه شماها را قانع کنم ... ولی افسوس و صد افسوس ... زین پس زبانم با شماها تغییر خواهد کرد ... زین پس هرچه خواهم گفت صریح است .... شاید کسی از شماها فهمید چه میخواهم بگویم ... آهای مردم ... آهای بزرگ ترها .. روی سخنم با شماست ... نخست سری به لغت نامه میزنم ... دروغ : سخنی که حقیقت نداشته باشد ... آهای بزرگ تر ها می خواهم الگوی من باشید ... پسر : دروغ کار درستی است ؟ جواب بزرگ ترها : خداوند صراحتا فرموده جرء گناهان کبیره است و حرام و دروغگو در پیشگاه خداوند جایگاهی ندارد ... حتی اگر مومن ترین انسان ها به خدا باشد ... واقعیت در زندگی بزرگ ترها : مصلحتی است ... اشکالی ندارد .... فرهنگ لغت ... اعتماد : مورد اطمینان قرار گرفتن ، تکیه کردن ... پسر : اعتماد یعنی کسی که به تو تکیه کرده چه کارش کنی ؟ جواب بزرگ ترها : یعنی کمکش کنی و طبق فرمایش اسلام در رسیدن به مرادش اگر خیر بود همراهی اش کنی ... واقعیت در زندگی بزرگ ترها : زیر پایش را خالی کن تا همچین به زمین بخورد که تا مدت ها هوس بلند شدن به سرش نزند ... فرهنگ لغت ... دو به هم زنی : ایجاد اختلاف میان دو تن پسر : دو به هم زنی کار خوبی است ؟ جواب بزرگ ترها : هرگز ... همچو که در اسلام آمده حرام است و انجام آن سخت عذاب آور و مشکل اخلاقی نیز دارد .... درست نیست ... واقعیت در زندگی بزرگ ترها : برای رسیدن به مقصود هر کاری لازم است ... مگر ما چه کردیم ... فقط واقعیت ها را بین دو تن وارونه گفتیم ... خیلی کار بزرگی کردیم ؟؟؟؟ این بخشی از یادگیری های یک کودک است از بزرگ تر ها و اطرافیانش ... آنهایی که تجربه دارند ... مسلمانند و غسل میکنند و نماز میخوانند ... دانشگاه رفته اند و تحصیل کرده اند ... این جامعه من است .. که دارم وارد آن میشوم ... به نظرتان در دهان کوسه رفتن آسانتر و کم خطر تر از وارد این جامعه شدن نیست ؟؟؟؟ سوال کننده : کسی تا حالا عاشق شده ؟ میبینم که دست خیلی ها بالا رفت ... سوال کننده :کسی تا حالا عشقش به خاطرش کتک خورده ؟ میبینم که دست ها اومد پایین ... خوب یه نفر دستشو بالا آورد ... خوب چرا کتک خورده ؟ - بخاطر من سوال کننده : پس چرا ازش دفاع نکردی ؟ - چون ازش دورم هرکس هرکاری خواست باهاش میکنه ... سوال کننده :چطور باور کنیم عاشقی وقتی عشقت به خاطر تو کتک میخوره ؟ - شب بود ... ساعت حول و حوش ده و نیم ... مکالمه ای بین ما رد و بدل شد ... مکالمه ای که از نظر زمین و زمان هوس است ... او رفت و ازش خبری نشد ... حال من خوب خوب بود ... هیچ مشکلی نداشتم ... اما چند دقیقه بعد از اینکه او رفت به یک باره سرم گیج رفت ... چشمانم سیاهی رفت و احساس تهوع کردم ... اون شب جنازه من رو به بیمارستان منتقل کردند اما دکترها گفتن هیچ مشکلی ندارد ... ولی من هنوز هم سرگیجه داشتم ...دو ساعت بعد حالم به یک باره خوب شد . بازگشتیم ... فردای آن روز فهمیدم ساعت ده و نیم شبی که من حالم به یک باره به هم خورد معشوقه ام زیر مشت و لقد بود ... سوال کننده :اوه .. چه غم انگیز ... چرا این همه حوادث تلخ به وجود آمد ؟ - چون هیچ کس عشق بین ما را قبول ندارد ... هر کس به سهم خودش ... از روی حس مادرانه پدرانه خواهرانه و یا برادرانه در مورد ما حرفی میزند ... و سهم ما سکوت است و بس ... و جز این کاری نمیتوانیم کنیم ... باور ندارین از بزرگ ترها بپرسین ... جواب بزرگ ترها : اصلا تو این دنیا عشق واقعی وجود داره ؟ سوال کننده :عشق واقعی همونه که با وجود فرسنگ ها فاصله با زیر فشار بودن معشوقه ای .... حال عاشق اش نا خودآگاه در هم میشود ... و این راه طولانی عجیب و قوی بین قلب هاست که بعضی ها تبر شده اند و می خواهند این راه را فرو بریزند ... عجیب دنیای جالبی داریم ما ... نه ؟ + کسی اگه جرئت داره این متن رو انکار کنه ... سلام عشق من ... سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست ... سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست ... تو یه رویای کوتاهی ... دعای هر سحرگاهی شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی من آن خاموشه خاموشم که با شادی نمی جوشم ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی نداری هیچ گناهی جز که از من دل نمیبازی مرا دیوانه میخواهی ... ز خود بیگانه میخواهی مرا دلباخته چون مجنون ... ز من افسانه میخواهی شدم بیگانه با هستی ... ز خود بی خود تر از مستی نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست ... سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست ... بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر ... نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست ...
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست ... + تقدیم به آهوی نازنینم ... Annem ... Annem bir dana Goz yashin Donyaya badal malak ozon nor Chichayim Yorayim Annem Hich Ozolma bilajayim Hep Golson Yozon Sabir Gidsin Ton Dartlerin Gol Jiyar Param Biran Olson omodsozlok baghlama Annem Aghlayip tajiyerimi Daghlama Annem Aghlama Janim Anam Aghlama Dayanamam Aghlama Bu Donya Yalan Anam Anam Anam O Yeshi Bakishlarini Ayirma bandan Gonash bila Varlinda Isinir Ane Yashamaz Saninje Ashkim Hayat Pinarim sanzilik sozozlok gibi Yashanmaz Anne Biran Olson omodsozlok baghlama Annem Aghlayip tajiyerimi Daghlama Annem Aghlama Janim Anam Aghlama Dayanamam Aghlama Bu Donya Yalan Anam Anam Anam Anam .... Ana Jem .... Yaralandin Jiyarimdan Yandin Janim Olom ne ki Anam Olom ne ki ? Sandan Bashkasini Govalinmaz me Sandan Bashkasi Yanmaz Aghlamiz me Bu nacil Donya Anam ? Nacil Insanlik Aghlama Janim Anam ... Aghlama Gozal Anam + تقدیم به مادر عزیزم .... مــــــــادر من ... مادر من مادر من تو یاری و یاور من ... مادر چه مهربونه درد من رو میدونه میشینه توی خونه برام کتاب میخونه سرچشمه محبت ... ناجی عشقو وحدت تویی معلم من ... همدمو مونس من ... مادر من مادر من تو یاری و یاور من ... + تقدیم به مادر عزیزم .... مادرم ... خونمون خالیه از تو رفتی تو واسه همیشه رفتی و نبودن تو هنوز باورم نمیشه این اتاق ساده کم بود جای تو قلب بهشته پر زد از زمین خاکی یه فرشته یه فرشته اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود نازنینم نازنینم اون فرشته مــــــــادرم بود من چه خوشبختم که سالها روزگاری با تو داشتم یادمه که با چه شوقی سر رو شونه هات میذاشتم کاش میشد بازم ببوسم اون دو دست مهربونت اسممو یه بار دیگه می شنیدم از زبونت اشکامو تو پاک میکردی کاش برای بار آخر من صدات میزدمو باز تو میگفتی جان مادر کاش میشد حتی یه لحظه در کنار تو بشینم اگه تو بودی میگفتی نذار اشکاتو ببینم ای خدای مهربونم واسه تو رسیده مهمون از دلم هرگز نمیره گرچه هست از دیده پنهون توی قلب من میمونه تا ابد یاد یه لبخند نازنینم رو از این پس میسپرم به تو خداوند ... اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود نازنینم نازنینم اون فرشته مــــــــادرم بود + تقدیم به آنانی که واژه مادر برایشان غمناک ترین لحظه ها را به همراه می آورد ... + آهوی من روزت مبارک ... خودم میدونم و خودش ... تو زندگیم گم کرده ای دارم و من خودم میدونم اون کیه تو زندگیم تنها یه عشق دارم و اون اولی و آخریه تو زندگیم گم کرده ای دارمو اون خودش میدونه میخوامش تو زندگیم تنها یه عشق دارمو کاش همیشه با من بیادش خودم میدونم و خودش،خودش میدونه و خدا وای اگه یک روز دلامون از همدیگه بشه جدا ... خودش میدونه و خودم،خودم میدونم و خدا وای اگه یک روز فاصله بیفته بین ما دو تا ... + کجایی جانم به قربانت شود ؟ کجایی که دلتنگی مرا کشت ... + بچه ها خواهش میکنم برام دعا کنین ... سهم من تویی ... نمیخوام سهم دنیا رو ... تویی که سهم دستامی اگه آرامشی دارم ... واسه اینه که همرامی زمین می لرزه و اینجا یکی بی ترس خوابیده "تو" عشق تو یه چیزی هست که آرامش به من میده بذار روشن کنیم شب رو ... ستاره از تو ماه از من ازت یه خواهشی دارم ... تو هم چیزی بخواه از من تموم خوبی ها با توست ... چقدر خالی شده دستم بذار یک بار قبل از تو ... بگم که عاشقت هستم چقدر خوبه هوای تو ... چه عشقی رو به من دادی گرفتار تو که هستم ... بدم میاد از آزادی ببین راه فرارم رو خودم از هر طرف بستم از این لحظه به بعد هرجا که تو هستی منم هستم بدون که عمر عشق من به کوتاهیه ساعت نیست عزیزم گفتنم تنها یه حرف از روی عادت نیست بذار روشن کنیم شب رو ... ستاره از تو ماه از من
ازت یه خواهشی دارم ... تو هم چیزی بخواه از من تموم خوبی ها با توست ... چقدر خالی شده دستم بذار یک بار قبل از تو ... بگم که عاشقت هستم ✍ بعدا نوشت : ☁ ای نازکم با من بمون که شب اسیرم نکنه ... ☁ شکستن دوباره ها تو غصه پیرم نکنه ... کی جز من ... ؟ کیه که آخر دیونگیه واسه چشمات کیه جز من که می میره واسه لحن خنده هات کی برات قصه میگه شبایی که خوابت نمیره کیه پا به پات میاد وقتی که بارون می گیره کیه وقتی تشنته تو آبراه بلوا میکنه اگه یک جرعه بخوای کویر رو دریا می کنه یه شبه موی تو رو به صد تا مهتاب نمیده خودش میسوزه ولی تن به سایه و آب نمیده اون منم ... که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره هر دعا ، اهدای یک سلول سالم درخواست صمیمانه: لطفا این متن را عیناً و یا به سلیقه ی خود برای مدت 7 روز بعنوان پست ثابت در بلاگ خود قرار دهید.. این زنجیره می تواند به معجزه تبدیل شود
... + برگرفته از وبلاگ مستانه ها تا حالا غم دیدی ...؟ تا حالا تو زندگیت غم دیدی ؟ بی وفاتر از خودت هم دیدی ؟ تا حالا شده دلت خون باشه ؟ یا چشات همیشه گریون باشه ؟ اونی که شب تا سحر با یادش زندگی می کنی و بیداری ... تا حالا شده بگه با طعنه ... میشه دست از سر من برداری ؟ + دارای مخاطب خاص + من هنوز زنده ام ... نفس میکشم ![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
هم وطن عزیز آزی خانم ، وقتی شنیدم که جواب آزمایشها نشان داده که مادرت سرطان ریه از نوع بدخیم دارد خیلی ناراحت شدم. این تنها کاری ست که از دستهای ناتوانم برمی آید..من و هر خواننده ی این متن دعا میکنیم که مراحل درمان مادر مهربانت به خوبی طی شود و او سلامتیش را دوباره بدست آورد..![]()
![]()
| Design By
: Asemoon Abri
|

